
سلامی و کلامی
هفته ای که گذشت هفته ای پرکار برای من بود ........ ابتدای هفته گذشته تمامی حقوق معوقه خود را از آموزش و پرورش گرفتم که جمعا می شد ۲۷۲۴۵۰ تومان ( خدا را شکر به همین هم ما راضی هستیم ) . این هفته حتما نگاهی گذرا به هفته نامه های استان بی اندازید ( شاید با نوشته یک دوست آشنا روبرو شوید ) و آخرین خبر هفته پر کار من تماس با یک سیاستمدار معروف بود که شاید در پست بعدی بیشتر از او بنویسم .
............................................................................................................................
سخن اول : هیاهویی به نام گاز
چند سال پیش که کار آغاز گازرسانی به بندر دیر شروع شد همه با خود فکر می کردیم که همین روزها ما هم مثل همه نقاط ایران نه ببخشید جهان از نعمت گاز برخوردار می شویم و دیگر به استانهای همجوار حسادت نمی ورزیم که چرا گاز از کنار ماعبور کرده و به انها داده می شود و ما تنها نظاره گر آنها باشیم . کارهای مقدماتی به خوبی پیش می رفت و مردم این شهرستان خوشحال بودند از اینکه دیگر برای گرم کردن خود ناچار به ایستادن در صف نفت و تحمل سرمای شدید نبودند اما غافل از اینکه باید روزها ،ماه هاو شاید هم سالها منتظر به مشام کشیدن بوی ان باشند . آری الان که دارم این نوشته را می نویسم کنار بخاری نفتی خانه مان که دودش چشمان آدم را تار می کند و نوشتن را برایم سخت می کند نشسته ام . اما نکته جالب که مرا وادار به نوشتن درباره این موضوع کرد تماس یکی از دوستان بود که می خواست بابت برخورداری از گاز تبریک بگوید و وقتی که من به او جواب دادم که کدام گاز ؟ بسیار تعجب کرد ! گفت همین چند وقت پیش که داشته اقدامات دولت در این استان را نگاه می کرده با اجرای گازرسانی به شهرستانهای دیر و کنگان روبرو شده ! من که مبهوت و شگفت زده مانده بودم گفتم شاید هم گاز آمده باشد ولی هنوز به خانه ما نرسیده است ! جالب است بدانید این طرح تاکنون چندین بار افتتاح شده است از استاندار قبلی تا استاندار فعلی شاید هم به استاندار آینده هم بکشد؟ راستی یادم رفت که بگویم ما الان دو سالی است که آبگرمکن گازی خریده ایم اما هر هفته باید برای تهیه سوخت آن سیلندر گاز به دوش بکشیم . چشم هایم از دود بخاری نفتی مان سو سو می زند و دیگر قادر به پایان دادن این نوشته نیستم ، خودتان هر طور که می خواهید نوشته مرا به خط پایان برسانید . زمستان بی گاز ۱۳۸۵ عبدالمحمد شعرانی
..........................................................................................................................
پ.ن ۰۱: نوشته چاپ شده ام در هفته نامه نسیم جنوب : وبلاگ چیست و چگونه یک وبلاگ نویس بشویم
پ.ن ۰۳: ما با تاخیر به یلدا بازی دعوت شده ایم !
پ.ن ۰۴: اگر این روزها وبلاگم شده تابلو مشکلات و کمبود های شهرم مرا ببخشید ..........التماس دعا
( مرحوم منوچهر آتشی )
خبر اضطراری :
والده امام جمعه محبوب و شریف شهر دیر دارفانی را وداع گفت .
مراسم تشیع جنازه والده مکرمه امام جمعه دیر و مدیر حوزه علمیه قم روز چهارشنبه مورخ ۱۸/۱۱/۸۵ راس ساعت ۷:۳۰ صبح از مقابل جایگاه نمازجمعه دیر برگزار می شود.
مصیبت وارده را به محضر برادران بزرگوار حسینی تسلیت عرض نموده و از درگاه یزدان پاک علو درجات برای آن مرحومه خواستاریم.
.......................................................................................................................
مردی بی کار به عنوان داوطلب شغل پیشخدمتی ، به شرکت مایکروسافت مراجعه کرد . مدیر بخش کارگزینی شرکت با او مصاحبه کرد و برای امتحان ، نظافت یک طبقه از ساختمان را به او سپرد . بعد از پایان کار نظافت ، مدیر به او گفت : کار شما برای استخدام خوب بود ، لطفا آدرس پست الکترونیک ( ایمیل ) خود را به من بدهید تا برایتان فرم استخدام بفرستم . شما هم در اولین فرصت فرم را پر کنید و به شرکت باز گردانید . بدیهی است هر چه زودتر فرم پر شده را بفرستید ، زودتر کارتان را شروع خواهید کرد . مرد جواب داد : اما من نه رایانه دارم و نه پست الکترونیک . مدیر گفت : متاسفم ، اگر شما ایمیل ندارید ، مثل این است که وجود نداشته باشید و کسی که موجود نیست ، مسلما نمی تواند شغلی داشته باشد . مرد در کمال ناامیدی ، در حالی شرکت را ترک کرد که ۱۰ دلار در جیبش داشت و نمی دانست با آن چه کار کند ؟ تصمیم گرفت به سوپر مارکت برود و ۱۰ کیلو گوجه فرنگی صندوقی بخرد و به صورت خرده فروشی به در منازل ببرد و بفروشد . در کم تر از دو ساعت موفق شد ، سرمایه اش را به دو برابر افزایش دهد . سه بار دیگر این کار را تکرار کرد و با در دست داشتن ۶۰ دلار به خانه برگشت . او فهمید که از این طریق می تواند زندگی خود را تامین کند . بدین ترتیب کار خودش را شروع کرد . روز به روز ، زودتر از خانه بیرون رفت و دیرتر به خانه باز می گشت و رفته رفته پول هایش دو و سه برابر می شد . در مدت کوتاهی توانست یک چرخ باربری بخرد و گوجه فرنگی را راحت تر برای فروش به در منازل ببرد . پنج سال بعد ، او یکی از بزرگترین فروشندگان مواد غذایی در کشورش شده بود . تصمیم گرفت برای اطمینان خاطر از آینده ، شرکت خود را بیمه کند . با یک دفتر نمایندگی بیمه تماس گرفت و یکی از انواع بیمه نامه ها را برای حمایت از کارش انتخاب کرد . بیمه گر از او آدرس اینترنتی اش را پرسید و مرد دوباره جواب داد من ایمیل ندارم . نماینده شرکت با تعجب جواب داد : شما ایمیل ندارید ، ولی موفق شدید یک شرکت تجاری به این بزرگی تاسیس کنید و ریس آن بشوید ! حال فکر می کنید اگر ایمیل داشتید چه می شدید ؟! مرد جواب داد : هیچ ! اگر من ایمیل داشتم ، الان در شرکت مایکروسافت یک پیشخدمت بودم ؟
نکته : این نوشته برای خودم بود که این روزها از بعضی چیزها نا امید شده ام
گانه ۰۱: رضا مختارزاده دوست هنرمند ما هم به جمع وبلاگ نویسان پیوست
گانه ۰۲:با دانش آموزان پنج شنبه می رویم گردش
گانه ۰۳: آدرس شغل جدید ( بندر دیر - خیابان تکاوران - شرکت صدف سیستم جنوب )
گانه ۰۴ : چیزی دیگری در بایگانی مغزم موجود نیست ...........
.............................................................................................................................
مه پرواز کنان آمده ام
نرم زی بام جهان آمده ام
باده در جام سحر ریخته ام
مست آن رصل گران آمده ام
تا ز خورشید نشان آمده ام
موج
آتشکده سبز نیاز
موج رقص کنان آمده ام
دشت خنیاگر خورشید سرود
دشت را چنگ و چغان آمده ام
بوسه بر آتش عصیان زده ام
دیده را شعله فشان آمده ام
یک جهان خشم کنان آمده است ؟
صد جهان خشم کنان آمده ام
نمی دانم این شعر از کیست ؟
سلام .....
محرم امسال هم به سرعت گذشت ، خوش به حال آنها که از این ایام استفاده لازم را بردند . دیشب یکی از دوستان تماس گرفت و گفت دوربینت را آماده کن می خواهم به جایی برویم که خیلی جالبه . من که روزهای ابتدایی محرم امسال را به علت بیماری از دست داده بودم ، از خدا خواسته با دوستم همراه شدم ساعت حدود ۲۱ شب بود . وقتی که به محل مورد نظر رسیدیم پارچه ی زیبایی نوشته شده بود هیت عزاداری ابولفضل( ع) ، با خود تعجب کردم که چگونه می شود که در یک خانه ای به این کوچکی هیت عزاداری بر پا باشد اما عشق به حسین (ع) بزرگ و کوچک را نمی شناسد . عده ای مشغول سینه زنی بودند ( مداحی ( نوحه خوان ) در کار نبود ، فقط ظبطی روشن بود و آنها با هماهنگی صدای آن سینه می زدند ) وقتی که در مورد فعالیت این هیت از مسئول آن سوال کردم وی گفت : من و چند تا از دوستان که قبلا در دام اعتیاد گرفتار شده بودیم نذر کردیم در صورت مداوا یک هیت عزاداری بر پا کنیم و دیگر معتادان را نیز جمع کنیم . وی اعلام کرد تمام مخارج آن توسط همین بچه ها تامین می شود و توسط هیچ نهادی حمایت نمی شوند . کاش شما هم آنجا بودید و عشق به حسین (ع) را می دهید ، اما این عشق با همه عشق ها فرق داشت در اینجا ریایی در کار نبود و همه خالصانه و از دل عزاداری می کردند . این عزاداری تا ساعت ۱ شب ادامه داشت و ما یکی از زیباترین عزاداریها را در آنجا دیدیم . درود بر این همه اراده ، شاید اینجا مسئولی و مسئولانی نیایند اما همین صفا و عشق بر همه چیز این دنیای مادی برتری دارد . باور کنید آنقدر ذوق زده شده بودم که یادم رفت عکس بگیرم . از اینجا بوی عشق به حسین (ع) می آید..........
.................................................................................................................................
نوشته چاپ شده ام در هفته نامه های استانی ......
افراشته باید بماند .......
امروز سخن رفتن افراشته شده نقل محافل سیاسی استان و سوژه ای مناسب برای هفته نامه ها و سایت های خبری استان تبدیل شده است. ، من هم نمی خواهم به حاشیه ها دامن بزنم اما مطالبی کوتاه را برای مردم شریف استان بازگو می نمایم . پس از سالها دوری از بوشهر افراشته دوباره به بوشهر باز می گردد اما این بار متفاوت تر از قبل و با تجربه ی مدیریتی بیشتر ، شاید آنهایی که امروز ندای مخالفت با ایشان را سر می دهند زمانی نه چندان دور برای استقبالش سنگ تمام گذاشته بودند اما چرا امروز به مخالفان وی تبدیل شده اند سئوالی است که همه ما برای یافتن پاسخ آن مانده ایم . افراشته در مدت زمان حضورش در استان منشا اقدامات خوب و مفیدی برای این استان مظلوم نه محروم بوده است یکی از اقدامات شایسته ایشان انتصاب فرمانداران و مدیرانی شایسته و بدون نگاه جناحی و حزبی برای استان بوده که همین انتصابها شایسته است که خیلی ها را بر افروخته است و باعث ناراحتی آنها شده است . مردم استان مطمنا درایت ایشان در حل مسئال کلانی که می توانست به جا های خطرناک برسد را از یاد نخواهد برد ، یکی دیگر از خصوصیات بارز و مشخصا ایشان می توان به روحیه خدمت گذاری و مهر ورزی ایشان به مردم اشاره کرد ، به جرات می توان گفت این استان در دو سال گذشته شاهد خدمت گذار ترین و پاسخگو ترین استاندار خود طی سالهای گذشته بوده است . مردم استان سفرهای ایشان به شهر های دور افتاده و محروم استان و رسیدگی به مشکلات آنها را همواره به یاد خواهند داشت . جهش خیره کننده در سرمایه گزاری از رتبه 29 کشور به رتبه سومی کشور را نمی توان امری کوچک پنداشت و به سادگی از کنار آن گذشت .امروز ایشان نیازمند حمایت هستند و هفته نامه ها و سایتهای خبری استان برای پیشرفت این استان مظلوم باید به همکاری و نقد های سازنده نه مغرضانه بپردازند . امید که با همدلی شاهد پیشرفت روز افزون این استان زرخیز باشیم .
...............................................................................................................................
پ.ن ۱: از هفته نامه نسیم جنوب بابت چاپ نوشته هایم متشکرم .
پ.ن ۲: این آقا ساعت یک بعد از ظهر فردا به سوی دبی پرواز می کند .
پ.ن ۳:جناب آقای طالب دوراهکی مصیبت وارده را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض می نمایم .
پ.ن ۴: از نظرات شما ممنون و سپاس .
باز آمد بوی محرم .......
بوی محرم از سنج و دمام های عزاداری این شهر بندری به گوش می رسد و فریاد یا حسین همه جا را فرا گرفته است ..........
رمز پیروزی انقلاب ما یا حسین بود رمز شهادت مردمان این مرز و بوم یا حسین بود ......
در این ایام عزیز ما را از دعای خود بی بهره نگذارید .....

.............................................................................................................................
گانه اول :سخن اول اینکه به علت بیماری آنفلونزا چیزی در حدود سه روز خانه نشین بودیم .......
گانه دوم :پست قبلی به نتیجه رسید و فرماندار شهرمان هفته آینده معارفه خواهد شد .....
گانه سوم : ابراهیم مومنی همشهری و دوست عزیزمان توانست به مقام پنجم مسابقات جام بین المللی خزر دست یابد ، وی در این مسابقات توانست قائم مقامی استاد بزرگ شطرنج ایران را شکست دهد ....... متاسفانه این موفقیت با بی توجهی سیمای استان روبرو شده است......( ناگفته نماند ایشان سال گذشته به علت بر خورد بد مسئولان تربیت بدنی بوشهربه سابقات کشوری اعزام نشد )
گانه چهارم : با پیشنهاد جدیدی جهت کار نیمه وقت در یکی از شرکتهای خصوصی روبرو شده ام اما هنوز در دوراهی انتخاب مانده ام .
گانه پنجم : بیمارستان سلمان فارسی ( تامین اجتماعی ) بوشهر و........... ( در پست بعدی کامل تر خواهم نوشت )
گانه ششم : توپ ، تانک ، فشفشه ، مقاومت فارس محبوب هر چی دله ( قابل توجه دوستان آبی )
گانه هفتم : تولدت مبارک
.........................................................................................................................
اي اميدي كه مرا غير تو مقصد نبود
پيش بي تابي من آمدنت زور نبود
تا كه بيگانه راز دل ما پي نبرد
كاش چشم من و چشم تو غم آلود
نبود
يار شيرين لب من گفت به هنگام وداع
لحظه يي تلخ تر از لحظه ي بدرود نبود

