
خدایا من همانم که تا فقیری را می بینم از خود بی خود می شوم و بغض گلویم را می گیرد و می گویم کاش می توانستم گره ی از مشکلات دراز و طویلش باز کنم .......
خدایا من همانم که شب در خلوت خاص پادگان نگران دوست بیمار سربازم بودم ،اما بدون اینکه ذره ای افاده کنم و کسی متوجه شود کفش هایش را واکسن می زنم و جوراب هایش را می شورم تا مبادا فردا اسیر خشم فرمانده بد عنق مان شود .......
خدایا من همانم که همیشه دوست دارم تیمهای شهرستانی بر تیم های بزرگ (تهرانی )غلبه کنند !حتی اگر آن تیم ،تیم محبوبم باشد .....
خدایا من همانم که هرگز نمی توانم دروغ بگویم !نمی دانم چه سری در آن است که هر موقع می خواهم دروغ بگویم لبخند بر لبانم نمایان می شود......
خدایا من همانم که می ترسم گاز در بندر کوچکمان جاری شود تا مبادا غلام (پیرمردی که کپسول گاز با گاری خود به در خانه مردم می آورد )تنها شغل آبرومند خود را از دست دهد ......
خدایا من همانم که هر وقت دلم می شکند در کنار دریایت آرام ،آرام گریه می کنم تا مبادا به شادی های کسی لطمه بزند .....
خدایا من همانم که وقتی سرباز معلم شدم و فردایش برای تدریس به مدرسه ای کوچک در روستایی دوردست می رفتم ،شب تا صبح را با فکر اینکه مبادا در حق آنها خیانت کنم خوابم در چشمانم حرام شده بود ......
خدایا من همانم که با همه سختی ها لحضه ای لبخند از لبانم لخت بر نمی بندد .........
خدایا من همانم که همیشه دوست دارم کاندیدای بی چیز در انتخابات پیروز شوند .......
خدایا من همانم که دلم برای افغانی ها می سوزد ،برای افغانی که برای اقامتش در کشورم هر روز باید باج بدهد .....خدایا چگونم می توانم تحمل کنم ،فریادهای بچه افغانی که می خواهد او هم به مدرسه رود اما با درب بسته مدرسه روبرو می شود ......
خدایا من همانم ،همان محمد کوچک که حالا با آرزوهای بزرگ می خواهد همان محمد کوچک بمانم .....
خدایا من همانم که همیشه بنده کوچک تو بوده ام ،خدایا این بنده کوچک را یاری ده .....
اینجا بندر دیر ،بزرگترین بندر صیادی ایران ! اینجا عشق ،کار و تلاش برای کسب روزی !اینجا جنوب گرم ،سوزان و دوست داشتنی !اینجا شرجی ،اینجا تشباد ! اینجا تلاش یک پیرمرد !اینجا در یک کلام جنوب است ........



ادامه عکسها در دوربین دات نت

