
سوسکی که راست راست برای خودش از دیوار مدرسه بالا می رود و عین خیالش هم نیست که هی می افتد، به بالا رفتنش از دیوار ادامه می دهد و بچه های مدرسه جمال آباد کالو برای بالا رفتنش هورا می کشند، اما من هنوز غرق در این جمله عیسی دانش آموز روستای "دمیگز" هستم که امروز در بین راه دیدمش و شیرینی روز معلم را برایش تعارف کردم و او هم کوتاهی نکرد و نصف جعبه را با تعارف یا بی تعارف برداشت ! وقتی که دو سه تا از شیرینی ها را خورد قیافه ای گرفت و گفت : معلم کالو !اینطور که درست نیست !اگر خودت به فکر خودت نیستی من به "مشی حسن " بگویم فکری برایت بکند و زنی برایت پیدا کند !!!
"مشی حسن ساکن روستای دمیگز است ! و در خط بندر دیر ،بردخون مسافر کشی می کند !"
" این عیسی است همان که از"مشی حسن " خواسته برای معلم کالو زن بگیرد "
دیگر می دانم از اول روستا باید ۱۱ تیر برق را بگذارنم تا برسم به مدرسه ، تنور روشو امروز خاموش است از مشی غلومش هم خبری نیست. هنوز به کلاس وارد نشده ام که حسین بدون فلسفه بافی می خواهد از تهران و نمایشگاه کتاب برایش بگویم .می گویم بچه ها تهران جای معلمتان نیست ! تهران خوب است مردمانش برای معلم تان سنگ تمام گذاشتند اما مگر می شود جنوب را با تهران عوض کرد ! بی خیال برج میلادی که تا آسمان به هوا رفته ، از ترافیکش که امانتان را می برد نمی توان بدون توجه رد شد ! بچه ها ، خیال نکنید تنها خودتان مهمان نوازید !تهران همان جایی که پایتخت کشورمان است معلمتان در خیابان پرسه می زند ناگهان یک نفر خودش را پرت می کند به طرفش !و می گوید من عکس و وبلاگ تو را دیده ام تو باید همان سرباز معلم مشهور باشی ! یا همین کتاب هایی که امروز برایتان آورده ام خیلی هایشان هدیه هستند از طرف انتشارت های موجود در نمایشگاه کتاب ... تهران خوب بود حسین اما تهران جای معلمتان نیست!
از تهران به کالو باید برگشت ! به بچه ها می گویم :امروز از سیمای استانی زنگ زده اند باید به آنجا برویم .حواستان باشد برنامه زنده است و هیچکدام فرصت اشتباه ندارید ! مهدی ،حسین ،پریسا و حمیده دیگر چیزی نمی گویم آنجا باید خودتان را نشان بدهید .هیچ هم سخت نیست !می گویم که کیف های مدرسه تان را هم با خودتان بیاورید ،حسین داد و بیداد را می اندازد که اجازه !کیف هایمان پاره شده اند ! بدون کیف برویم . هنوز بدون کیف رفتن حسین تمام نشده که ماشینی جلوی مدرسه پارک می کند . حمیده که نیمکتش روبروی در کلاس است به بچه ها خبر آمدن رییس را می دهد . آقای عابدی رییس آموزش و پرورش آمده بود برای بازدید از مدرسه کوچک مان ،بچه ها بلند می شوند سلام و خسته نباشید می گویند . دست های آقای رییس پر از کیف های با کلاس بود برق از چشمان حسین پرید . لبخند مودبانه حسین نشان می دهد که چقدر خوشحال است از کیف دار شدن ! آقای عابدی هم خبر رفتن به تلویزیون را به بچه ها می دهد و می گوید امروز بعد از ظهر با هم به بوشهر می رویم . دفتر بازدید مسئولین را به رییسی می دهم که دوسال که سربازش بوده ام هرگز رئیس بودنش را به رخم نکشیده و با من نه به عنوان یک سرباز وظیفه بلکه به عنوان یک دوست رفتار می کند.
آقای عابدی در دفتر بازدید مدرسه اینطور می نویسد :" چیزی جز نگاه های معنا دار مهدی ،حسین ،پریسا و حمیده در اینجا قابل بازدید نیست .عبدالمحمد شعرانی عزیز همه کارهایش را کرده ،از تقسیم زمان میان بچه هایش و عشق وزیدن به آنچه دم دست دارد گرفته، تا صرف صبحانه ای گرمی که بر دست های حمیده تا به اینجا آمده است . حال پرسیدن از وضع دفتر آمار و بودجه بندی کتاب ها و... را ندارم . لحضه های نابی که اینجا جاری است ،مرا به نشستن و تماشا وا می دارند. لبخند های سرباز معلم مستدام و شور شیرین کلاس تا همیشه جاری باد . می دانم برخلاف عرف اداری است .اما شعری را برای بچه های کالو و معلم عزیزشان تقدیم کرده ام ،اینچنین جان نثارشان می کنم (تا جایی که حافظه ام یاری می کند) ....

صبح شما بخیر ،ببینم !کدامتان بیتوته کرده صبح غزل توی نامتان؟
مهدی ،حسین ،پریسا،حمیده جان ! خورشید مانده پشت نگاه کدامتان
شب هایتان قشنگ ،سحرهایتان سپید صدها ستاره جایزه ی یک سلامتان
ای همنشین لهجه اتان نخل و انتظار گنجشک های باغ خدا هم کلامتان
دریا کنار لکنت ده ،لال مانده است مهتاب مانده در افق پشت بامتان
اینجا که آب تشنه مشق شب شماست اندوه موج و شور تمنا به کامتان
بابای درس های شما آتش است و باد ...
"مینی بوس اداره آمده بود،با بچه ها به استقبالش می رویم !"
" هنوز ۱۰ کیلومتر از جمال آباد کالو بیرون نرفته ایم که همه شان به خواب رفتند !"
" به پارک هم رفتیم ،بستنی نخوردیم اما رانی خوردیم !"
" شهریار راننده آموزش وپرورش که اصلا هم اضافه وزن ندارد تهدید کرد که اگه عکسش تو وبلاگ نزارم باید قید مینی بوس رو بزنیم !!!
" اینجا صدا و سیمای بوشهر ما تا دقایقی دیگر به روی آنتن می رویم "
پ.ن ۰۱:در هفته معلم شما هم می توانید به معلم روستای جمال آباد کالو هدیه بدهید . اگر دلتان خواست به اینجا بروید و در انتخاب بهترین وبلاگ های فارسی به دیر تش باد رای بدهید . البته اگر این وبلاگ را شایسته انتخاب دانستید .
پ.ن ۰۲: کارهای ناتمام را باید تمام کنم ! روزها چه زود گذشت ...
پ.ن ۰۳: ممنون که من در تهرانتان غریبه نبودم ...!
پ.ن ۰۴: روزنامه اعتماد ملی :وبلاگ سرباز معلم جنوبی،پنجره ای به کوچک ترین مدرسه ایران
روزنامه ایران : قلب کوچک ترین مدرسه دنیا در کالو می تپد ...

