
تکانی به خودش می دهد و می گوید فهمیدی ،تو که می روی مدرسه ات هم می رود ،می گویم من که جایی نمی روم حسن جان . قسمت این بوده که هتریک کنم و دوباره بار سفرم را برای جمال آباد کالو ببندم. حسن که چند صباحی می شود با یخ در بهشت هایش مهمان سایه ی درخت کنار خانه ی ما شده است ، بساط کار یخ در بهشت فروشی اش را همسایه خانه ی ما کرده و یخ دربهشت هایشان باطعم و رنگ لیمویی چشمان گرما زده ی ! اهالی جنوب را می دزد. نگران مدرسه ی کوچک روستای جمال آباد کالوست . رادیو سیاه قدیمی اش که به گمانم از اجدادش به ارث برده را نشانم می دهد و می گوید از همین جا شنیدم ! گفتند که آموزش و پرورش می خواهد مدرسه های کم جمعیت را تعطیل کند. مدرسه تو هم که در صدر همه ی آنهاست . با دستمال یزدی اش عرق های بوشهری اش را پاک می کند و می گوید :حالا چکار می کنی ؟ یعنی بچه ها باید بروند شهر ؟ آخه اونجا روستایی نیست که بشه با مدرسه شما ادغام بشند، هست مدرسه ای ؟ می دانم اگر همینطور ساکت بشینم و به مشتری های حسن نگاه کنم تا فردا باید فقط عین یک مترسک تنها وایسم و بشنوم ! می گویم اینطور هم نیست ،گفتند تنها مدارسی که تشخیص داده بشوند می توانند با هم یکی بشوند ،این بخشنامه برای آنها اجرا خواهد شد . تازه همین چند مدت پیش که از وزارت خانه برای بازدید از مدرسه آمده بودند در مورد روستاهای اطراف و همین طرح با من صحبت کردند و من گفتم که فاصله مدرسه با مدارس روستاهای دیگر خیلی زیاد است و برای بچه ها خیلی سخت خواهد بود رفت و آمد ... تازه وقتی که پدر حمیده داشت از دریا برمی گشت یکی از مسئولین گفت : خوش به حال شان چه کار راحتی دارند و من این شعر را برایشان خواندم که " همیشه هستند کسانی که می ترسند / مثل زنان همه ی مردان ماهگیر / که با هر بادی می لرزند ..." حسن که حالا می داند اگر حرف های من همینطور ادامه داشته باشد از کار و بارش جا می ماند می گوید حالا خودت خبرش را برایم بیار که مدرسه ات تعطیل می شود یا نه ؟
حالا که خداحافظی کرده ام یادم آمده رفته بودم به حسن بگویم پدر صلواتی ! باید هر روز با دادن یک یخ در بهشت مالیات اشغال جلوی خانه ی ما بدهی . مهم تر از همه یادم رفت که به حسن بگویم مدرسه ما حالا ۱+۴ که نیست،مدرسه ما حالا پر جمعیت ترین مدرسه ی دنیاست . آیا مدرسه کوچک بچه های جمال آباد کالو حالا تنها مال من است؟
پ.ن ۰۱: دکتر علی احمدی :مدارس روستایی کمتر از 15 دانش آموز حذف نمی شود
پ.ن ۰۲: ثبت موقت پست در بندر دیر بود و ثبت دائم آن در تهران!(تهران خیلی گرم است ولی کوچکتر از این حرفهاست که به پای گرمای جنوب برسد )

