
قدمهایم را بلند بلند بر می دارم بر جاده آسفالت شده این روزهای روستای کالو ، نمی دانم شاید هم می دانم که تو دیگر همسفر خوبی نیستی !فردا که حمیده ،حسین ،مهدی و پریسا پرسیدند آقا اجازه موتورت کو ؟ جوابی که ندارم چه بگویم !؟ تو بی معرفت هم نبودی که امروز بخواهی ناز کنی ،شاید هم دلت هوای همان جاده خاکی پر از چاله کالو کرده !یادت هست یادگار دو سال سرباز معلمی ام ،گازت را که می گرفتم از خود بی خود می شدم . انگار داشتم پرواز می کردم و انگار تو بوینگ ۷۵۷ بودی ! دلت می خواست همیشه سرباز معلم را اذیت کنی !داغ که می کردی ،اعصابت که خرد می شد ،یادت می رفت که من همیشه با واژه ها حرف می زدم و تو هم گوش می دادی !زنجیرت همیشه وسط های راه درست بعد از پیچ شاه ابولقاسم به سخره می افتاد ،«شاهزاده ابولقاسم »(قبرستان شهر) که یادت هست ؟ همان جایی که آدم ها در آن برای همیشه می خوابند ،همان جایی که سکوتش هم بوی مرگ می دهد، همان جایی که که وقتی صبحگاه من و تو به جمال آباد کالو می رویم آدم های شهر هم آن موقع خوابند چه برسد به این مرده های زیر خاک خواب رفته! روزی که من نیستم و شاید درست همین جایی که تو همیشه میستادی و زنجیرت خراب می شد،من هم مثل همه ی اهالی قبرستان به خواب ابدی می روم،تو راز زنجیر را به همه بگو!

تو هم دو سال خدمت کردی ، تو هم بعضی وقت ها از دست معلم راهنما غیبت خوردی ،تو هم گاهی وقت ها دلت می گرفت مثل دل نخلستان های جمال آباد کالو و تو هم دوست داشتی برای همیشه در کالو بمانی . دلمان برای هم تنگ می شود . قرارمان تا آخر راه بود با وفا اما... ،همه می گویند عقلت درست نیست اگر دیگر خرج تو (موتور)کنم ! می خواهم خرجت کنم ،روغنت عوض کنم ،لنت های ترمزت را قوی کنم ،لاستیک هایت که مثل کفشم پر از تاب شده عوض کنم ،چراغهایت رو به راه کنم و کلی کارهای دیگر تا تو شوی عروس جاده ها! تو اگر نباشی کارگر بلوچ لنج سازی(لنج سازی در راه کالو قرار گرفته ) هم که بعضی وقت ها سوار بر ترک ات می شد دلش برایت یک ذره خواهد شد. حسین هم دلش برایت تنگ می شود و حتما لبش را گاز می گیرد و یادش میاد که به معلم اش می گفت " اجازه موتورت آهن خرها هم نمی خرند !" پریسا هم حتما می گوید اوفیش(آخیش) ! راحت شدیم از دست موتور معلم ،که همیشه خراب بود و بابا عبدی باید جور درست کردنش را می کشید. اهالی کالو هم حتما خوشحال می شوند از اینکه دیگر صدای دلخراشت را نمی شنوند! مهدی تو که هی می گویی چه فیلم خوشی بود این فیلم یانگوم !و دل تنگی که چرا این همه زود تمام شد ،حتما یه کم کمتر از یانگوم دلت برای موتور بی بوق معلم هم تنگ می شود. بگذار همه برای دل تنگی هایمان قهقهه سر دهند و هی نیشخند بزنن به دل تنگی هایمان..من ،تو و مهرماه ببینم سرنوشت مان چه می شود . مدرسه کالو هم دلش برایت تنگ می شود مثل سرباز معلم...
مدرسه کالو به تهران می رود!
همین دیگر تیتر خودش داد می زند که من و حسین و پریسا و حمیده و مهدی داریم می رویم تهران برای شرکت " در برنامه تازه های گروه خانواده شبکه اول سیما " این برنامه به مناسبت روز جهانی بی سوادیست و یکشنبه ۱۷ شهریور ماه ساعت ۱۲ بعدازظهر از شبکه اول سیما با محوریت مدرسه کالو پخش خواهد شد. ما صبح روز شنبه با همین پرواز عسلویه به تهران می رویم،عصرش شاید یه کم تهران را ببینیم و بگردیم(حسین می گوید اجازه سینما هم برویم من می خواهم این فیلم همیشه پای یک زن در میان است ببینم) !یکشنبه هم صبح به صداوسیما می رویم،بعدازظهر برنامه مشخصی نداریم . صبح دوشنبه هم به کالو برمی گردیم...
آرزوی دیرینه ی مردم کالو برای درست شدن راه خاکی روستایشان به حقیقت پیوست!
باید هم خوشحال باشم ،وقتی حسین می گفت :"آخ اجازه راحت شدیم از دست این جاده خرابو !" حاج عباس هم می گفت : خیلی ها آمدند قول دادند که راه روستا را درست کنند ولی نکردند !هر کاندیدایی که می خواست برود مجلس می آمد اینجا قول می داد که این بار من کار را یکسره و تمام می کنم اما وقتی نماینده می شد یادش می رفت اصلا کالو هم جز حوزه انتخابیه اش بوده !
جاده منتهي به كوچكترين مدرسه ابتدايي جهان به بهرهبرداري رسيد ...
روزنامه سرمایه : آرزویم معلمی در روستاهای دور افتاده بود...
پ.ن ۰۱: از عنایت ویژه نهاد ریاست جمهوری ،پیگیری استاندار و معاون عمرانی استان بوشهر و فرماندار شهرستان دیر و... برای ساخت جاده کالو تشکر می کنم.
پ.ن۰۲: شما هم با خیزش عروسک ها همراه شوید...
وقتی که دلمان برای خدا تنگ می شود ،رمضان می آید. ماه بندگی و عاشقی بر شما مبارک...


