تبليغاتX
دير تش باد
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388
آقا حسین، معلمت را تحویل بگیری ها!

بالای صفحه ۶۴ کتاب هدیه‌های آسمانی حسین نوشته: "آخرین یادداشت معلم برای من" و من اینطور می‌نویسم که :

هدیه‌های آسمان هم تمام شد !

می‌بینی زندگی چقدر زود می‌گذرد، حسین آقای زارعی! انگار همین دیروز بود که از روی درس اول کتاب که اسمش "سلام دوست من" بود، می‌‌خواندیم .

و گذشت...

همه‌ی روزهای زندگی‌مان به همین یک چشم‌زدن‌ها می‌گذرد .

حسین حالا بزرگ‌تر شده، مردی برای خودش شده. او به شهر می‌رود و درس می‌خواند، تا آینده برایشان بهترین‌ها را هدیه بیاورد.

۲۰ سال دیگر یا یک کمی این‌طرف و آن‌طرف‌تر که حسین و سبیلش قد کشیده‌اند، حسین وقتی که پشت میز مسئولیت یا شاید اصلا سر میز غذاخوری خانه‌اش با خانم و بچه‌هایش نشسته، حتما مدرسه کالو به یادش می‌آید و یهویی دلش برای مدرسه کوچک روستایش تنگ می‌شود...

آقا حسین! معلمت را تحویل بگیری ها!

من به آینده‌ی تو ایمان دارم ...


حَسبُنا اللهُ وَ نِعمَ الوَکیل

پشت و پناه ما خداست

و چه پشت و پناه خوبی !

***

پ.ن 01: پادکست این پست را اینجا بشنوید.

پ .ن 02: رادیو کالو چطور است؟


پ. ن 03: آقای دعائی وارد نمایشگاه شده است! پیگیر باشید.

+ [22:5]



powered by



Free counter and web stats Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان