
بالای صفحه ۶۴ کتاب هدیههای آسمانی حسین نوشته: "آخرین یادداشت معلم برای من" و من اینطور مینویسم که :
هدیههای آسمان هم تمام شد !
میبینی زندگی چقدر زود میگذرد، حسین آقای زارعی! انگار همین دیروز بود که از روی درس اول کتاب که اسمش "سلام دوست من" بود، میخواندیم .
و گذشت...
همهی روزهای زندگیمان به همین یک چشمزدنها میگذرد .

حسین حالا بزرگتر شده، مردی برای خودش شده. او به شهر میرود و درس میخواند، تا آینده برایشان بهترینها را هدیه بیاورد.
۲۰ سال دیگر یا یک کمی اینطرف و آنطرفتر که حسین و سبیلش قد کشیدهاند، حسین وقتی که پشت میز مسئولیت یا شاید اصلا سر میز غذاخوری خانهاش با خانم و بچههایش نشسته، حتما مدرسه کالو به یادش میآید و یهویی دلش برای مدرسه کوچک روستایش تنگ میشود...
آقا حسین! معلمت را تحویل بگیری ها!
من به آیندهی تو ایمان دارم ...
حَسبُنا اللهُ وَ نِعمَ الوَکیل
پشت و پناه ما خداست
و چه پشت و پناه خوبی !
***
پ.ن 01: پادکست این پست را اینجا بشنوید.
پ .ن 02: رادیو کالو چطور است؟
پ. ن 03: آقای دعائی وارد نمایشگاه شده است! پیگیر باشید.

