تبليغاتX
دير تش باد
دوشنبه هجدهم آبان 1388
کاش مهندس می دانست؛ دل‌هایی اینجا جامانده...

مهندس که سیگارش را خاموش می‌کند، یادش میاید قیافه نگرفته!

می‌گوید: "باید خراب شود! و گرنه نمی توانیم جایی دیگر هزینه کنیم، چون با فرضیات ما جور در نمی‌آید. مدرسه قدیمی نمای مدرسه جدید را خراب کرده، می کوبیمش و یه ساختمون نو و شیک براتون می سازیم، گذشته ها رو فراموش کن آقا معلم کالو!" و من یادم می‌آید: "جامعه هایی که گذشته‌شون رو فراموش می‌‌کنند، اشتباهاتشون رو چند بار تکرار می‌کنند..."

و من نمی‌خواهم کالو گذشته اش را فراموش کند.

مدرسه قدیمی و جدید کالو - عکس مهرماه 87 که هنوز مدرسه کامل نشده بود

مدرسه قدیمی کالو اسفند 86 عکس شهاب میرزایی

مهندس آدم بی ادعایی ست و خودش می گوید وجب به وجب بدنش یادگاری دارد از جنگ، مهندس بی ادعا می خواهد بوستان مدرسه کالو را بسازد و کارهای دیگر...

مجوز کتابخانه روستایی برای کالو گرفته ام - اما برای ساختمانش مانده ام. مدرسه قدیمی اگر دست نخورد برای ساختمان کتابخانه مناسب نیست. شکلی برای عکس گرفتن در روز افتتاح‌اش ندارد‌!  و من می‌ترسم شکل نداشتن‌اش مجوزش را بپراند!

اگر آجرش کنیم و نمایی برایش بسازیم فردا جواب بلوکه‌ی سنگ و سیمانی‌‌اش را چه بدهیم؟ نمی گوید: فلانی چقدر بی‌معرفت بود که وفایی به ما نکرد!؟

اگر به مهندس بگویم: "به والله، با همین سیمان و بلوک عهد بسته‌ام تا کالو هستم، نگذارم کسی نگاه چپ بهشان کند!"

فردا مهندس قیافه نمی‌گیرد که: "شعرانی! حالت خوب است!؟ شاید تو هم آنفلونزای نوع A گرفته‌ای! این‌ها چیست که بهم می‌بافی!؟"

کاش مهندس می‌دانست که گوشه تا گوشه مدرسه قدیمی پر از خاطره است، حتی نگذاشته‌ام یک برگ نقاشی روی دیوارش کم شود. کاش مهندس می‌دانست دل‌هایی آن‌جا جامانده...

مدرسه قدیمی فرورین 87 عکس عباس کوثری

نوروز  که نمایشگاه عکس مدرسه برو و بیایی داشت، مدرسه قدیمی را با همه‌ی خاطراتش برای دیدن گذاشته بودم. آدم‌هایی که کتاب "قصه ی کوچک‌ترین مدرسه دنیا" به دستشان بود، گوشه‌ای پیدا می‌کردند و می‌نشستند و بوی مدرسه قدیمی که در سطر سطر کتابم بود، به مشام می‌کشیدند.

دوستی در دفتر یادداشت نمایشگاه نوشته بود:

"خوشحال شدم دوباره دیدمتان... دلم برایتان تنگ شده بود. شب‌های متمادی در خواب و بیداری همراهم بودید. بگذار ببوسمتان... مدرسه قشنگتان مبارکتان بود... اما نگذارید آن دو اتاقه بلوکی خراب شود ...خُب!؟"

مدرسه قدیمی - نوروز 88 عکس سید کمال الدین دعایی

آنجا که مدرسه‌ای (قدیمی) بود

پشتش تنوری بود

که بو می‌کرد آسمان را

با خنده‌هایش

هجا می‌کرد

بوی دریا را

پنجره‌اش رو به آسمان بود

دلش قد نخلستان بود

من خواب دیدم

که می‌گفتند خرابت کنم! نمی دانستند خرابتم ...

می‌بینی برایت شاعر هم شده‌ام!

مدرسه قدیمی کالو!

...

و حالا من مانده‌ام با یک مدرسه قدیمی، پر از خاطره که نمی‌داند با سگرمه‌های درهم مهندس چه کند! تخریب یا ماندن؟ دلم برای خراب کردنش رضا نمی‌دهد...


روزانه ترهای مدرسه کالو در فیس بوک !

محله مدرسه فردا :وبلاگی که کتاب شد

مجله مدرسه فردا : روایت های کوچک ،تجربه های ماندگار

 

+ [20:0]



powered by



Free counter and web stats Face Off :  رو در رو با وبلاگ نویسان