مدرسه روستای کالو ما را به قرن ۲۱ بُرد...!
"کرمان" را از زمان زلزله " بم "می شناختم ! البته قدیم تر ها که کتاب های "مرادی کرمانی" را می خواندم و او مرا به خانه های روستایی "سیرچ sirch"(زادگاه مرادی کرمانی) می بُرد و من حسابی در دلم خوش حال بودم که روستایی در کرمان است که زندگی بچه هایش مثل زندگی ما است و من هی از مسئول کتاب خانه شهرمان می خواستم که کتاب های بیشتری از" هوشنگ مرادی کرمانی "بیاورد تا احساس غریبی نکنیم ما !
فکرش را نمی کردم سالها بعد مهمان استانی بشوم ُکه فکر می کردم هیچ وقت شاید نتوانم ببینم اش .مثل خیلی جاهای دیگر،خیلی جاهایی که حالا "مدرسه کالو" مرا به آنجاها می برد...
چند ماه پیش در وب گردی های شبانه ام در وبلاگی عکسی دیدم که مرا کنجکاو کرد بیشتر بدانم ! عکسی بود از یک مدرسه بچه های کار " مدرسه مشتاق" در کرمان ...
توانستم آشنایی زیادی با مدرسه پیدا کنم .تا اینکه دعوتم کردند به کرمان بروم و مهمان مدرسه شان بشوم. می دانستم تا آخرهای تابستان درگیر کارهای دیگری خواهم بود که فرصت حضورم در کرمان را منتفی خواهد کرد. برای همین در آخرین روزهای امتحان بچه ها برنامه ریزی کار انجام شد و کرمان در نیمه آخر خردادماه مهمان نمایشگاه عکس مدرسه کالو شد اما بدون بچه ها ! خستگی سال تحصیلی ، امتحانات و مسافت زیاد "کرمان" تا "کالو" دست به دست هم دادند تا من بر خلاف سفرهای قبلی (تهران ـمشهد )بچه ها را با خودم به کرمان نبرم.

افتتاح نمایشگاه ،نشست با وبلاگ نویسان ،اصحاب رسانه ،معلمان و بازدید از مدرسه مشتاق از برنامه هایی بود که در سه روز برگزاری نمایشگاه برگزار شد .
مهم تر از استقبال گرم از نمایشگاه و فعالیت های انجام شده ،مهمان نوازی مردم فرهنگ مدار کرمان بود . مردمی که مهربانی شان تا هیچ وقت از یادم نخواهد رفت . برگزاری نمایشگاه حاصل تلاش جوان های دانشجویی بود که بی ادعا برای آموزش کودکان سرزمین شان دفاع و تلاش می کردند.

من حتما دلم تنگ خواهد شد برای آن معلم کهنوجی که کیلومترها راه زده بود و به دیدارم آمده بود و دلش می خواست روستایش آباد آباد باشد مثل "کالو"- من دلم تنگ خواهد شد برای معلمی که با تمام وجودش گفت : مدرسه روستای کالو ما را به قرن ۲۱ بُرد! من دلم تنگ خواهد شد برای معلمی که گفت:تمام مقاله های آموزشی که خواند ه ام ،عملی اش در مدرسه کالو دیدم ...

من دلم تنگ می شود برای مهربانی : زند وثوقی ها - مقیمی ها - نیک نفس ها - افضلی ها -آل پهلو ها - افروزها - انجم شعاع ها -زند رضوی ها - رحیمی ها - محبی کرمانی ها - صنعتی ها (تمام بچه ها ی دست اندرکار برگزاری نمایشگاه و برنامه ها ) معلم ها و بچه های مدرسه مشتاق...
هدیه آخر کرمانی ها شعری بود که شاعر خیلی مهربان شان که شهرتش "نیک نفس " بود برای بچه های مدرسه کالو سروده بود...
بچه ها ،بچه ها ،سلام ،سلام
خنده هاتان چقدر شیرین است
ما ولی خنده را نمی فهمیم
گوشهامان چقدر سنگین است
.......
بچه های قریه کالو
بچه ها، بچه های طوفانزاد
مثل کوچک ترین کلاس جهان
خانه های ده شما آباد.
.......
ما همه بچه های مشتاقیم
راویان امید و باورها
ارگ بم را دوباره گم کردیم
پشت تاریخ قلعه دختر ها
.........
همه کودکان خوب جهان
همکلاس من و شما هستند
از سیاه و سفید و قرمز و زرد
بنده های همین خدا هستند
........
وَ محمد رضا،امیر ،حسین
وَ پریسا ،حمیده ،مهدی جان
زندگی را بزرگ باید دید
گاه خیلی بزرگ،چون ایران
.......
بچه ها ،بچه های آئینه
گاه وقتی سر دوراهی ها
زندگی را چه خوب می سازید
با صدف ها و گوش ماهی ها
..........
تا که گچ هست و تخته های سیاه
تا که هر روز میدود خورشید
مثل آموزگار خوب شما
زندگی را سپید باید دید
............
بچه های گُل رئیس علی
نخل های بزرگ دریا زاد
" دست در دست هم نهیم به مهر "
"میهن خویش را کنیم آباد"
............
