برف آمده خُب ...
_ زنگ نقاشی است؛ سمانه حوصله ندارد نقاشیاش را رنگی کند و برایش دلیل و برهان میآورد که آقا اجازه: برف آمده خُب! مگر برف رنگ دارد!؟ میگویم درست است آقا جان من تسلیم!

طولی نمیکشد که دوباره دفترش میآورد. یکی از پرندههای نقاشیاش رنگ کرده؛ خوشحال میشوم که الان مُچش را میگیرم که چطور شد، مگه برف نیومده بود!؟
لبخندی میزند که آقا اجازه این یکی قایم شده بود تا برفی نشود ،تازه الان پیدایش کردم!
لبخندی میزند که آقا اجازه این یکی قایم شده بود تا برفی نشود ،تازه الان پیدایش کردم!
+ نوشته شده در یکشنبه دهم دی ۱۳۹۱ ساعت 22:30 توسط عبدالمحمد شعرانی
|