آقای معلم کالو !

این گردٍ خاک هم لابُد خونگرمی جنوبی ها را دیده که دست از سرمان بر نمی دارد ! عادتم شده صبح ها قبل از ساعت هفت مدرسه باشم حتی روزی که گرد و خاک همه جا را سفید کرده باشد.

همه ی روزهای مدرسه کالو قشنگ است ـ اما روز معلم اش فکر کنم قشنگ تر از همه ی مدرسه ها باشد . روز معلم ،تخته سیاه مدرسه به اجاره  تبریک روز معلم در می آید !

خیلی از مردم فامیلی مرا دُرست تلفظ نمی کنند ـ و خیلی وقت ها و خیلی جاها مرا آقای کالو  یا آقای معلم کالو صدا می زنند!

امروز هر کدام از بچه های مدرسه کالو دوس دارن کادوهاشون را ویژه به معلم شان بدهند ـ خودشان را دُردانه کلاس کنند ـ خُب بچه ها نمی دانند مهم تر از کادوهایشان که فرقی نمی کند چه باشد ،از عطر تایتانیک گرفته تا آبمیوه گیری ! همان یاد معلم بودن شان از همه ی یادها بالاتر  و زیباتر است .

امروز حرف زدم با بچه ها که :"خوشبختی به زندگی آنچنانی نیست ـخوشبختی به ماشین آخرین سیستم  داشتن نیست . خوشبختی به لذت بُردن انسان ها از داشته هایشان بدون فکر کردن به نداشته هایشان است .

خیلی ها به معلم تان خُرده می گیرند که شعرانی در کالو چه پیدا کرده ای که ولش نمی کنی !؟ از زندگی ات عقب می افتی شعرانی !

آن ها نمی دانند زندگی همین است ـ معلمی شیرین است آن هم از نوع معلم کالو بودنش !"

آن ها نمی دانند کالو راز دارد !

 


 ممنون از مهربانی مردم نازنین وطنم برای مهربانی های بی پایانشان ...

سر تعظیم فرو می آورم در مقابل معلم هایم از دبستان تا دانشگاه ،معلم کلاس اولم آقای بشار ،کلاس دومم آقای فرح بخش ،کلاس سومم آقای عدالت ،معلم کلاس چهارم آقای هوشمند و معلم کلاس پنجمم آقای رویا ...

موضوع انشا‌ء : "اگر  رئیس جمهور بودم ..."

"مگه سر بُجیک‌ات خوردن ای‌همه حرف می‌زنی؟!"*  امیر رضا که حسابی از حرف زدن‌های حلیمه کلاس اولی شاکی شده، عینکش را بالا پایین می‌کند و دعوا می‌کند که نمی‌‌گذاری حواسم به درس‌هایم باشد! تازه موقعی که خودت درس داری من کی حرف زدم؟ هان؟!

روزهایی که منتهی می‌شود به آخرهای مدرسه، بیشتر درس‌ها تمام شده یا در حال تمام شدن است!

مهدی که امروز سرش را خلوت کرده، دارد کسرها را کم و زیاد می‌کند!

امیر رضا انشا‌ء نوشته است که: "اگر  رئیس‌جمهور بودم ..."

"‌من اگر رئیس‌جمهور بودم، به مردم فقیر کمک می‌کردم، و آن‌ها را به خانه خودم دعوت می‌کردم. اگر رئیس‌جمهور بودم برای مردم بی‌کار کار پیدا می‌کردم.

نمایندگان خود را به روستاها می‌فرستادم اگر مردم مشکلی داشتند مشکل آن‌ها را درست کنند. برای روستاها دکتر می‌آوردم تا مردم روستا را معالجه کنند.

اگر من رئیس‌جمهور بودم نمایندگان خود را به مدرسه روستاها می‌فرستادم تا با دانش‌آموزان صحبت کنند و از نزدیک مشکلات آن‌ها را حل کنند.

اگر من رئیس‌جمهور بودم به خانه مردمان فقیر می‌رفتم تا هر مشکلی که دارند مشکل آن‌ها را حل کنم و به آن‌ها پول بدهم تا خوب زندگی کنند."

* اصطلاحی هست که در موقع زیاد حرف زدن از آن استفاده می‌شود؛ معنی‌اش: "مگه سرٍ گنجشک خورده‌ای این‌قدر حرف می‌زنی؟!


پ.ن: مگر می‌شود در مقابل فریاد مردم مظلوم بحرین خاموش بود؟! احساس همدردی خودم و بچه‌های مدرسه کالو  را تقسیم می‌کنم با مردم بحرین، به ویژه دانش‌آموزان و معلمان شجاعی که قهرمانانه از آرمان بلندشان دفاع می‌کنند...

فردا؛ حکایت قهرمانان لؤلؤ را برای فرزندان‌مان بازخواهیم گفت...

بحرین: نمونه‌ای بی‌همتا در اعتراض و مقاومت مسالمت‌آمیز/ عکس نوشت، کاری از دوست فرهیخته‌ام سید کمال‌الدین دعائی

صفحه حمایت از مردم بحرین در فیس بوک

صفحه حمایت از مردم بحرین در توییتر 

کمپین حمایت از قیام مردم بحرین در نامه به دبیر کل سازمان ملل