تغییر و تحول در مدرسه کوچک ما ...
دیروز
دیروز از آموزش و پرورش آمده بودند بازدید از مدرسه کوچک ما! تا صدای ماشین به گوش می رسد حسین می گوید: اجازه حتما از آموزش و پرورش آمده اند برای بازدید !پریسا و حمیده که قسمتی از شکسته بودن نیمکت خود را با تکه پارچه ای پنهان کرده اند، به محض دیدن ماشین اداره پارچه را از روی میز بر می دارندو به پایین پرتاب می کنند . وقتی آقای عابدی *با بچه ها سلام و احوالپرسی می کند . می گویم نیمکت حمیده و پریسا شکسته و قبلا با پارچه ای پوشانده بودند اما تا صدای ماشین شما را شنیدند پارچه را بر داشتند تا شما نظاره گر نیمکت درب و داغونشان باشید ! آقای عابدی*جلوی بچه ها به مسئول خدمات اداره زنگ می زند و می گوید تا فردا نیمکت های بچه های مدرسه شهید رجایی کالو را تعویض کنید ...
...............................................................................................
امروز
پدر حمیده که امروز باد او را خانه نشین کرده است (دریا طوفانی است و نتوانسته برای ماهیگیری به دریا برود) دارد گوسفند هایش را به چرا می برد ،با هم چاق سلامتی می کنیم !هنوز سلام و احوالپرسی ما تمام نشده است که مهدی را می بینم که از دور کلاه سبزش تابلو است! با سرعت غیر مجاز بسوی ما می آید !می گویم حتما خبر مهم تر از آمدن کلمنته به ایران است !که مهدی کوچولو اینچنین بسوی ما می آید ! مهدی در حالی که نفس نفس می زند می گوید : اجازه ،اجازه نیمکتا (نیمکت ها) نو آوردند !
با مهدی بسوی مدرسه می رویم ،تا ببینیم جریان این نیمکت های نو چیست ؟ اینجا انگار زلزله چند ریشتری آمده است !نیمکت های قدیمی در حیاط مدرسه برای خودشان ولو هستند و حمیده ،پریسا و حسین را می بینم که دارند نیکمت هایشان را در کلاس می چینند ! حسین می گوید : اجازه دیدید رییس آموزش و پرورش به قول خود عمل کرد ،حتما از او در وبلاگتان تشکر کنید ...

*آقای عابدی رییس آموزش و پرورش منطقه ما ،و از قلم به دستان و شاعران توانمند استان بوشهر می باشد . ایشان همیشه به مدرسه کوچک ما نگاهی ویژه دارد ، و کامپیوتر اتاق خودش را نیز به مدرسه ما هدیه داد ، بچه های مدرسه او را حسابی دوست دارند... چند مدت پیش که برای بازدید به مدرسه ما آمده بود از بچه ها خواست که آروزهایشان را نقاشی کنند تا آنها را با خود ببرد ... بعد از مدتها که برای انجام کارهای اداری به دفتر ایشان رفته بودم ،نقاشی ها ی بچه ها را دیدم که به جای کامپیوترش روی میزش خودنمایی می کرد ....