عیدی مدرسه کالو "کتاب قصه ی کوچک ترین مدرسه دنیا "

هنوز اندازه آن اتاق قدیمی مدرسه را بعد از دوسال سرباز معلمی و یک سال معلم قراردادی بودن نمی دانم . اتاقی کوچک و تاریک که پنجره اش به زور نذر و نیاز باز میشد، اما وقتی هم که باز میشد جلویت نخلستانی قشنگ به تماشایت می نشست و  برایت لبخند می زد . روز اولی که رفتم مدرسه و شدم سرباز معلم ، موکتی پهن کردم  داخلش  و با ماژیک سیاه با خطی دُرشت نوشتم «دفتر مدرسه » ،فرقش با همه ی دفتر ها این بود که به جای مبلمان شیک اداری از سنگ ،سیمان و موکت شکل گرفته بود  و روی درش همه ننوشته بود با هماهنگی رییس دفتر وارد شوید!

در این «دفتر » مدرسه کالو بود که «دفتر» دیگری شکل گرفت . دفتر ۴۰ برگی که پر شده بود از اتفاقات مدرسه ،با مهدی ،پریسا ،حسین و حمیده هر روز می خواندیمش  و هی تُند تُند خنده می کردیم . جمع مان کوچک اما به اندازه دریای کالو بزرگ بود . روزی که حمیده  برای انشاء اش از «اگر من پولدار بودم » میخواند ، منم آرزو کردم پولدار شوم . گفتم پولدار که شدم کتاب اتفاقات مدرسه را چاپ می کنم تا همه بخوانند و با خوشی ها ی مدرسه مان خوش  و با ناخوشی های مدرسه مان ناخوش شوند! 

با خودم گفتم مگر این نویسند های معروف از کجا شروع کردند !؟ آنها هم اول از همین جاها شروع کرده اند نوشتن تا بعدها مشهور شوند.

بعدها که آمدم اتفاقات مدرسه را در وبلاگم نوشتم باور نمی کردم آرزوی بزرگ  سال اول سرباز معلمی ام در سال سوم قراردادی بودنم در آموزش و پرورش به حقیقت بپیوندد و اتقاقات مدرسه تبدیل به کتاب شود . نه من می دانستم ،نه بچه های مدرسه ، نه اهالی روستایشان و نه معلم راهنمایی که هر دو ماه یک بار به مدرسه سر می زد ، که مدرسه کالو اینچنین جهانی شود . و  روزانه آدمهای زیادی به تماشای کالو و مدرسه اش بیایند . 

کتابم که نامش را گذاشته ام «قصه ی کوچک ترین مدرسه دنیا » باشد عیدی کوچک سرباز معلم و جوجه هایش برای مردمان مهربان ایران  ، مهربانی تان را فراموش نمی کنم...

پ.ن 01: ساده می گویم عیدتان مبارک / سالی پر از خوبی ها و مهربانی ها از طرف خودم و بچه های مدرسه کالو برایتان آرزو می کنم ...

 پ.ن 02: نمایشگاه کالو تا پایان تعطیلات نوروز برپاست / همزمان با نمایشگاه عکس مدرسه ، کتاب هم به فروش می رسد/  خوشحال می شویم  میزبانتان باشیم 

پ.ن03: ار همراهی و پشتیبانی شرکت بر و بحر ایران ، جناب ملک مدیر عامل این شرکت  و نشر رسانش برای چاپ کتابم ممنون و سپاس گزارم

پ.ن 04: از عنایت ویژه فرماندار و مسئولین شهرستان دیر و منطقه بردخون برای همکاری در برپایی نمایشگاه عکس مدرسه ممنونم

نمایشگاه عکس مدرسه کالو ،نوروز 88 ساحل خلیج فارس

این پست برای گزارش آخرین خبرها از نمایشگاه عکس مدرسه است و هر روز آپدیت می شود.

نمایشگاه عکس در کوچکترین مدرسه دنیا

سایت گل آقا :عبدالمحمد شعرانی و مدرسه معروفش برای کمتر کسی در دنیای مجازی ناآشناست،آخرین فعالیت ساکنان این مدرسه هم برگزاری یک نمایشگاه عکس در تعطیلات نوروز در مدرسه است که با رفتن به آنجا هم می توانید با این روستای مشهور بیشتر آشنا شوید و هم این مدرسه دوست داشتنی و معلم و شاگردانش را از نزدیک ببینید. در چند قدمی دریا و مدرسه جایی برای اسکان در نظر گرفته شده است . در بندر دیر نیز مهمان های مدرسه کالو می توانند در هر مدرسه ای که دوست داشته باشند اسکان یابند.جزیره بسیار زیبایی در چند مایلی روستای کالو قرار دارد و شما می توانید با قایق ها به این جزیره بروید.لنج سازی در ۱۰ کیلومتری روستای کالو قرار داد(در کالو کسانی هستند که شما را راهنمایی کنند).ساحل زیبای بندر دیر (بزرگترین بندر صیادی ایران ) برایتان جذاب و دیدنی خواهد بود.در کنار نمایشگاه نشست های وبلاگی ،ادبی و... برگزار خواهد شد. شروه خوانی هم هر شب به اجرا در خواهد آمد.

گفتگوی پارسینه با متفاوت ترین معلم ایرانی:
همه ایران به این نمایشگاه دعوت هستند
صدایش را که از پشت تلفن می شنوم، قدری دلم می‌لرزد. با این که تفاوت سنی نداریم، خیلی احساس کوچکی می کنم. عبدالمحمد شعرانی، معلم کوچکترین مدرسه دنیا، که خودش می گوید: پنجمین دانش آموز مدرسه! بار آخری که به وبلاگش سر زدم، دیدم که رادیو تهران او را به عنوان یکی از ده چهره تاثیرگذار سال 87 انتخاب کرده...آن چه می‌آید، حاصل چند کلمه گپی است که با او در مورد نمایشگاه مدرسه کالو در ایام عید داشتم:
جناب آقای شعرانی، اگر ممکن است به طور مختصر سابقه خودتان و مدرسه را بفرمایید.

بنام خداوند رنگین کمان ؛من عبدالمحمد شعرانی متولد بندر دیر دانشجوی رشته ابتدایی و 3 سال است که به عنوان معلم در مدرسه کالو تدریس می کنم. در سال اولی که من به عنوان سرباز معلم به روستا رفتم مدرسه‌ای در کار نبود و بچه ها در حسینیه درس می‌خواندند. بعدها که من در وبلاگم شروع کردم به وبلاگ نویسی درباره مدرسه، اتفاقات بسیار شیرینی برای این مدرسه کوچک افتاد. خیری آمد و آنجا مدرسه ساخت، به دستور مستقیم دفتر رییس جمهور جاده روستا آسفالت شد. مشکل آب، برق و تلفن روستا حل شد، و وبلاگم که به زبان انگلیسی هم ترجمه می‌شود توانست در چندین جشنواره معتبر وبلاگ‌نویسی مقام بیاورد از جمله مسابقه دویچه وله آلمان که موفق شد به عنوان دومین وبلاگ برتر دنیا انتخاب شود.                                                                                                      
                    

                                        گفتگوی من با پارسینه                                      
  

         پیش به سوی نوروز و نمایشگاه عکس مدرسه کالو!

- ستاد اسکان بندر دیر  در اختیار  کالو و مهمان هایش است . در چند قدمی دریا و مدرسه جایی برای اسکان در نظر گرفته شده است . در بندر دیر نیز مهمان های مدرسه کالو می توانند در هر مدرسه ای که دوست داشته باشند اسکان یابند

 - جزیره بسیار زیبایی در چند مایلی روستای کالو قرار دارد و شما می توانید با قایق ها به این جزیره بروید.

- لنج سازی در ۱۰ کیلومتری روستای کالو قرار داد(در کالو کسانی هستند که شما را راهنمایی کنند)

- ساحل زیبای بندر دیر (بزرگترین بندر صیادی ایران ) برایتان جذاب و دیدنی خواهد بود.

- اگر سئوالی دارید به sherani.dayyer@gmail.com ایمیل بزنید .

- در کنار نمایشگاه نشست های وبلاگی ،ادبی و... برگزار خواهد شد. شروه خوانی هم هر شب به اجرا در خواهد آمد.

- گروهی مستند ساز از نمایشگاه عکس مدرسه کالو مستند می سازند

- بندر دیر در یک نگاه +گزارش تصویری از دیدنی های این بندر زیبا

                      

اگر من معلم کلاس سوم بودم...

حسین سرش درد می کند ،می گوید اجازه این دکترها هم هیچ بلد نیستند !ده تا قرص و آمپول داده اند اما کفاف این سر درد ما نمی کند که نمی کند . مهدی روی کتاب بنویسمش می خواند و هی مدام تکرار می کند و هی جمله می سازدو  پریسا با جمله هایش خنده می کند .

مهدی با شیرین،خالی و سارا جمله می سازد «دندان شیرین موش خورده بود » ،«امروز مهدی با کیف خالی آمد» ،«من سارا را دوست دارم » این جمله آخری خنده مان را به هوا می برد، روشو هم که  پشت مدرسه کنار تنورش نشسته هم خنده ما را میشنود. حسین می گوید ها !راست بگو سارا کیه ؟ مهدی می گوید باشه سی دیم (مامانم) میگم که مسخره جمله ام می کنی !

زنگ آخر است ،پریسا رفته روی طاقچه راهرو مدرسه نشسته و دارد این جمله کتاب بنویسیمش «اگر من معلم کلاس سوم بودم...»کامل می کند .

می گوید :اجازه نوشتم . می گویم "خُب بخونش ببینیم چه نوشته ای . سرش پایین می اندازد می گوید اجازه شرم می کنم بخونم ،خودت بخون . می گویم نه باید خودت بخونی .

اگر من معلم کلاس سوم بودم...به بچه ها درس می دادم و به آن ها مشق می دادم ،به آنها کمک می کردم که درس بهتر یاد بگیرند.امروز حسین مشق هایش را ننوشته بود من او را تنبیه اش کردم. حسین نماینده ی کلاس است و من می گویم نماینده باید درس هایش را بخواند .حسین با بچه ها دعوا می کند روزی من رفتم تا حسین خوب ها و بدها را نوشته است. من به او گفتم حسین وقتی خوب ها می نویسی در دفتر خودت هم بنویس و تا وقتی من نیامدم روی صندلی خودت بشین و اجاره نده کسی بیرون برود.

حسین نگاهی معنی دار می کند ،پریسا آرام روی نیمکتش می نشیند و مهدی هم کاری به کار آنها ندارد و هی مدادش را با مداد تراش می تراشد. قایقی درست روبروی مان می گذرد و کلاس ما تمام می شود . پریسا می گوید اجازه چاس (ناهار )در خدمت باشیم .

من رییس کتابخانه ام !

آخرهای زنگ این روزها که منتهی می شود به نوروز و تعطیلاتش ،از مدرسه حرف می زنیم و کارهایی که می توانیم برایش انجام دهیم تا مدرسه قشنگ و قشنگ تر  شود  .می گویم امروز سر جاده منتظر ماشینی بودم که با خودش مرا به کالو بیاورد (با این گرد وخاک ها نمی شود با موتور به کالو رفت!) ، آقایی ترمز گرفت و گفت « کالو دریست ! حالا که از انگلیس  برایت عینک آفتابی می فرستند زشت است که ما تا کالو نرسانیمت ! یادت باشد در وبلاگ تش باد ت بنویسی ها !» 
حسین می گوید :اجازه کتاب های کتابخانه  از مرز سیصدتا هم گذشته شاید هم به چهارصدتا رسیده باشه .

پریسا می گوید اجازه بعضی از کتاب هایی که آموزش و پرورش برایمان فرستاده تکراری اند . مهدی می گوید دو سه تاش تکراریه !پریسا اخمی می کند ،دندان هایش به هم قفل می کند و می گوید تو چه می گویی مهدی ! من رییس کتابخانه ام یا تو!من می دانم هفت هشتا شاید هم بیشتر ش تکراری باشد بعد تو میگی دو تا!  حسین می گوید حالا دعوا نکنید چه اشکال چندتا از کتاب ها تکراری باشه ؟تازه جلد چندتا کتاب ها هم لچ واودن(پاره شده )حالا کتاب های جدید رو جای اونها میزاریم.

کتابخانه جدید!(عکس جدید نداشتم،این عکس که خیلی شبیه به کتابخونه مون است سرچ کردم و اینجا گذاشتم !) 

کتابخانه قدیم مان !

پ.ن اول : برنامه عیدتان برای کالو رزرو کنید !نمایشگاه عکس کالو می تواند جذاب باشد ،پست آینده مفصل در مورد نمایشگاه و حواشی آن خواهم نوشت .

پ .ن دوم : قشنگ است این «دنیای کودکان شهر من _ نقاشی های بچه های یک بندر» همان که اولین لینک وبلاگم است ببینیدش و از نقاشی های  کودکان بندر دیّر لذت ببرید .

پ.ن سوم: از خانم حیدری که از تهران و خانم جعفری که از تبریز برای مدرسه کتاب فرستاده اند ممنونم / از کتابخانه ملی ایران هم که ایمیل زدند و می خواهند برای کتابخانه مدرسه کالو کتاب بفرستند سپاس گزارم .

چرا" دیّر تش باد "اینقدر موفق بوده است ؟

این سئوال زیاد از من پرسیده می شود که چرا" دیّر تش باد "اینقدر موفق بوده است ؟

برای آخرین بار من به این سئوال در  گفت و گوی تلفنی  با بخش انگلیسی زبان رادیو دویچه وله  آلمان پاسخ دادم . 

آقای شعرانی به نظر شما چرا وبلاگتون اینقدر موفق است؟

 «آدمی که خدا زیاد دوستش دارد !شاید این یکی از پررنگ ترین دلیل موفق بودن من و وبلاگم باشد. مردم هنوز سادگی ها را دوست دارند که اینچنین صدای مدرسه  کوچک روستای جمال آباد کالو در دور ترین نقطه ایران تا فرسنگ ها می رود . من وقتی که شروع کردم به نوشتن از مدرسه فکرش را نمی کردم که اینچنین آوازه مدرسه کالو تا دنیا برود! اما چون قدرت رسانه را می دانستم فهمیدم با این کار می توان صدای اهالی کالو را به تمام دنیا برسانم و رساندم. من می گویم باید به هنرها هنر دیگری هم اضافه کرد و آن هم هنر وبلاگ نویسیه ،در درس هنر استاد مان می گفت :هیچ هنری دیگری بوجود نخواهد آمد و من گفتم هنر وبلاگ نویسی متولد شده است . خانم استاد خندید و گفت : این چرت و پرت ها نوشتن که هنر نمی شود شعرانی !
وقتی که ده ها گزارش تلویزیونی و رادیویی که از مدرسه نشانش دادم و مجله و روزنامه هایی که تیترشان مدرسه کالو و وبلاگش بود و تاثیری که وبلاگ در زندگی مردم آنجا گذاشته بود  ،استاد دست هایش را بالا برد و گفت : شعرانی من تسلیم تو و دیر تش باد !»

عکس تزیینی است !

مطلب منتشره شده در مورد انتخاب بهترین وبلاگ های دنیا (دویچه وله )

" «ديرتش باد» در اين ميان يك استثنا است. استثنايي كه حتي اگر وبلاگ نمي‌داشت در ذات خود سوژه‌اي طلايي براي خيلي ژورناليست‌ها با تفكرات گوناگون خواهد داشت. آن‌گونه كه از نجف زاده و خبرگزاري فارس تا حتي سي.ان.ان در موردش گزارش تهيه كنند. اين وبلاگ نتيجه تلاش معلمي در كوچك‌ترين مدرسه دنيا بود كه پيش‌تر با گزارش كامران نجف زاده به شهرت رسيد و حتي آن مجموعه يك‌بار در برنامه خانواده شبكه يك هم حضور پيدا كردند.

ذكر نكات فوق به اين دليل بود كه اگر «ديرتش باد» به‌جاي مقام دومين وبلاگ برتر جهان، مقام اول را نيز كسب مي كرد چندان جاي تعجب نداشت. چرا كه او در اين مسابقه فقط استثنا بود! استثنايي كه اگر مثلا در مسابقه ديدگاه روبه‌روي دويچه وله هم شركت مي كرد باز شانس برتري را داشت."

بزرگ نمایی

"بچه های مدرسه کالو "(منتشر شده در همشهری جوان شماره ۲۲۲ ،۲۶ بهمن ۸۷ )
" آنها دیگر تنها نیستند. حتی خیلی هم معروف شده اند. بچه های کوچک ترین مدرسه جهان در روستای جمال آباد کالو را می گویم. همان ها که معلم شان سربازی بود که آموختن را دوست داشت و برای رسیدن به هدفش هر کاری توانست انجام داد.مدرسه شهید رجائی مدرسه ای یک کلاسه است در جنوبی ترین جای استان بوشهر و تنها 4 دانش اموز دارد. "عبدالمحمد شعرانی" معلم این مدرسه می گوید : "این مدرسه و 4 دانش آموز آن انرژی زندگی ام شده اند و لذت زیستنم را مدیون حضور آنها هستم." اگر از ماجرا بی خبرید بروید به این وبلاگ : dayyertashbad.com "

 

فکر کنم این هایی که برای دویچه وله گفتم بخش کوتاهی از موفقیت دیر تش باد بوده است . خیلی چیزها در موفقیت دیر تش باد نقش داشته اند .وبلاگی که ایده اش به جهانی شدنش کمک کرد و باعث شده پر آوازه ترین رسانه های دنیا هم به معرفی مدرسه ای کوچک در جنوبی ترین نقطه ایران در کنار ساحل خلیج فارس بپردازند . ایمیلی که امروز از Chris (همان جهانگردی که چند مدت پیش به مدرسه کالو آمده بود) به دستم رسید که برایم جالب بود . Chris در عنوان نامه نوشته بود که مطلب را برای نشریه گاردین انگلیس فرستاده و در همین هفته چاپ می شود . جالبتر این است که Chris چگونه از این همه زیبایی های ایران (اصفهان ،یزد ،تهران و... ) گذشته،  و بازدیدش از مدرسه کالو را  نه تنها شیرین ترین خاطره حضورش در ایران بلکه در کشورهای مختلف دنیا  معرفی کرده است . حالا دیگر جهان، بوشهر را تنها با میادین گازی پارس جنوبی عسلویه و نیروگاه بوشهر نمی شناسد ،حالا این آوازه مدرسه کوچک ده کالو ست که تا فرسنگ ها رفته است .

و حالا دیگر  مدرسه کالو و وبلاگش سفیر پیام مهربانی مردم ایران به جهانیان اند ...

The smallest School in The World

Chris Barrett

From 7am, Monday to Thursday Hosseien (11), Parisa (9), and Mahdi (8) walk the short distance to their school situated on the east coast of Iran in a village called Kalo with a population of 30 consisting of 7 families.

The tiny fishing village of Kalo is not just small by population it is also small enough to be missed by the naked eye. Set 10 metres back from the Persian gulf It lies behind a row of palms trees on desert rubble with a mountainous backdrop.

Picturesque location apart this school is no ordinary school in a country more synonymous to a western perspective by its politics rather than education. The shortened journey to school taken by Kalo’s 3 students, rather than the 15 mile walk to their old school in the neighbouring town of Dayyer, was made possible by their teacher 22 year old AdulMohammad Sherani.

In early 2008 as part of his national service Mohammad decided to act on his dream of being a teacher and quite possibly went about achieving his dream on the smallest scale imaginable.

Deciding where to apply himself with a deep desire to make a difference Muhammad decided to take on the task of setting up his own school for the benefit of his students families saving the parents valuable time and money on the school run..

Full of energy in an experiment with the internet Mohammad utilised his computer and writing skills to create an award winning web blog about his life as a solider teacher. Through Mohammed’s documentation of the school Kalo became known to the Iranian public as well as being accessible to many in the world via his blog. His blog’s English version, gained the attention of UNESCO who later declared the school as the smallest school in the world.

With the UNESCO title and media attention in Iran the story of the smallest school in the world spread to a report on the American news channel CNN .
Muhammad, Hossein, Parisa and Mahdi received letters, teaching aids, chocolates and text books from all over the world and even saw the Iranian minister of education donated his own personal computer from his office as a gift to the ever increasing fame of the school in the quiet fishing village.

Just as they [the village] thought they had had their lot a private sponsor from Bushur, a town a few hours drive north, had put forward the money for a new building which is currently being built a few metres away from the existing 3 metre x 4 metre class room.

Indebted to the donations the school was receiving from around the world and his country Muhammad continues to update his blog; www.dayyertashbad.blogfa.com , daily… writing updates on school life and the schools gratitude to the kindness of the worlds people.

Asked what he (mohammad) would like to do after his 2 years national service he replied…’i'd like to reach out to help my home towns (Dayyer) community as far as I can for the good of the people, improving the education of the people’.

Continuing to unearth the desire of this young entrepreneurial soldier I asked what the importance of teaching was for him …’The importance for me is that the students grow up well equipped for this breathing Iran that they will live in…its vital that they have a good understanding of modern technology even in a small fishing village such as this…from that basis they can form their own opinion and education of Iran, themselves and the world’.

 

کوچکترین مدرسه دنیا

 از کریس برت

از هفت صبح، دوشنبه تا پنجشنبه(منظور نویسنده روزهای کاری مدرسه در انگلیس است )    ، حسین (11 ساله)، پریسا(9 ساله)، و مهدی (8 ساله) مسافت کوتاه تا مدرسه اشان که در سواحل شرقی ایران در دهکده ای به نام کالو با جمعیت 30 نفر شامل 7 خانواده واقع است را پیاده طی می کنند. دهکده ماهیگیری کوچک کالو نه تنها از لحاظ جمعیت بسیار کوچک است بلکه آنقدر کوچک است که با چشم غیر مسلح هم دیده نمی شود. دهکده با ده متر فاصله از خلیج فارس پشت ردیفی از درختان نخل روییده بر شنهای صحرا با دورنمایی کوهستانی قراردارد.

این مدرسه غیراز منظره بی بدیل اطراف ، یک مدرسه معمولی در کشوری مشابه کشورهای غربی از نظر سیاست و آموزش نیست. فاصله کوتاه فعلی تا مدرسه به جای مسافت 30 کیلومتری تا مدرسه قدیمی در شهر مجاور “دیر” برای 3 دانش آموز کالو به مدد معلم 22 ساله اشان عبدالمحمد شعرانی فراهم شده است.

محمد در اوایل سال 2008 تصمیم گرفت به آرزویش برای معلم شدن در قالب خدمت سربازی جامه عمل بپوشاند وتقریبا رفت که در کوچکترین مقیاس قابل تصور به آرزویش برسد.

در انتخاب اینکه برای کجا اقدام کند ، محمد با میل عمیقش به ایجاد یک تغییر تصمیم گرفت کار تاسیس مدرسه خودش را به عهده بگیرد تا از لحاظ وقت و هزینه به نفع خانواده شاگردانش باشد.

محمد با انرژی فراوان در کار با اینترنت ، از کامپیوتر و استعداد نوشتنش برای ایجاد یک وبلاگ دارای رتبه درباره زندگیش به عنوان یک سرباز معلم استفاده می کند. از طریق نوشته های محمد در وبلاگش مدرسه کالو در میان ایرانیها و بسیاری دیگر در دنیا معروف می شود. نسخه انگلیسی وبلاگ او توجه یونسکو را که بعدا مدرسه را به عنوان کوچکترین مدرسه دنیا اعلام می کند جلب کرد.

با عنوان اعطایی یونسکو و توجه رسانه ها در ایران، قصه کوچکترین مدرسه دنیا به گزارشی از کانال خبری آمریکا سی ان ان نیز می رسد. محمد، حسین، پریسا، و مهدی نامه هایی  حاوی مواد کمک آموزشی، شکلات و کتا ب از سراسر دنیا دریافت کردند و حتی رییس آموزش و پرورش منطقه کامپیوتر شخصی دفتر کارش را به عنوان هدیه ای به شهرت روزافزون مدرسه در دهکده آرام ماهیگیری به آنها بخشید

درست همین که درخود ده یک قطعه زمین برای مدرسه فراهم کردند ، یک حامی مالی شخصی از بوشهر، شهری با فاصله چند ساعت رانندگی در شمال ده، پول لازم برای ساختمان جدید مدرسه که الان چند متر دورتر از مدرسه فعلی با کلاس  3در 4 متریش در حال ساخت است را فراهم کرده بود.

محمد ، ممنون از هدایایی که مدرسه از سراسر دنیا دریافت می کرد ، وبلاگش www.dayyertashbad.blogfa.com راهمچنان با نوشتن اتفاقات زندگی مدرسه و قدرشناسی از مهربانی مردم دنیا  به روز می کند.  

درجواب این سوال که دوست دارد پس ازدوسال خدمت سربازیش چه کار کند محمد می گوید: دوست دارم به جایی برسم که تا آنجا که درتوانم هست به بهبود آموزش و پرورش مردم زادگاهم ( دیر)  برای بهبود زندگی اشان کمک کنم . 

در ادامه کشف آرزوهای این سربازجوان کارآفرین ، پرسیدم تدریس چه اهمیتی برای او داشت. .. اهمیتش برای من این است که دانش آموزان برای این ایران پویا که در آن زندگی خواهند کرد توانمند بار بیایند. این موضوع بسیار حیاتی است که آنها حتی در ده کوچکی مثل اینجا درک خوبی از تکنولوژی پیشرفته داشته باشند. با این زمینه می توانند دیدگاه خودشان و آموزش و پرورش را در ایران و در دنیا شکل بدهند.

 پ.ن  ۰۱  :از خانم رفیع تبار برای ترجمه مطلب ممنونم

پ .ن ۰۲ : وبلاگ دانشجویی :نامه ی عاشقانه "عبدو " به " استاد " !

پ.ن ۰۳ : به دوستان خارجی تان دیر تش باد انگلیسی  را توصیه کنید !