وقتی که بوق می زنند، وقتی که دستانشان را بالا می برند و سوار ترک موتورشان سلام می کنند در جاده ای که من را به کالو می رساند و آنها را به شهر ،نشان می دهد که امروز دریا طوفانی است و قایق های مردان روستا در گوشه ای از ساحل روستا جا خوش کرده اند .و آنها به شهر می روند تا آذوقه ی چند روزه ی خانه هایشان برای روزهایی که دریا هستند را تامین کنند .

پریسا  از روی درس اجتماعی اش بلند بلند می خواند : آقای هاشمی کارمند اداره پــُست است و در شهر کازرون زندگی می کنند. مهدی می گوید اجازه کازرون بعد از تهران است ؟ حسین خنده می کند می گوید کازرون بعد از «کنار تخته» است هر موقع می رویم شیراز تابلو زده کازرون. اجازه « با پیرم»(بابا بزرگم) برای مغازه میوه فروشی اش از کازرون میوه میارند همان شهر آقای هاشمی .

مهران می ترسد از «بُزها» ! گفتم باید مشق هایت رو خودت بنویسی ،درس هایت هم بخوانی  و خلاصه این که من هر روز صبح قبل از اینکه بیام مدرسه  از «بُزها» سئوال می گیرم که ببینن مهران مشق هایش را خودش می نویسد یا نه ! مهران برای همین است که از بزها می ترسد . حسین خنده اش گرفته حتما میگه قبلا که کلاغ خبر  می داد حالا چه شده که «بُز» جای کلاغ رو گرفته و حتما به یادش میاید  کالو که کلاغ ندارد !

حسین تابلوی کلاس را به دو قسمت تبدیل کرده . یک گوشه خط کشیده نوشته خوب ها و گوشه ی دیگر هم بزرگ تر با گچی متفاوت نوشته بدها . قانون خوب ها وبد ها قانون جدید و نانوشته ی حسین است . قبلا که نماینده کلاس بود از این خوب ها و بدها را نمی نوشت . مهران اعتراض دارد که آقا اجازه من رفتم خانه دفترم که یادم رفته بود بیارم حسین اسمم نوشته جز آدم بدها ! حسین این روزها احساس بزرگی می کند چون می خواهد به راهنمایی برود ،چون کلاس پنجمی است . پریسا هم در حالی که کیفش را برداشته و دارد می دود بسوی خانه شان  می خواند، کلاس اولی ها شلخته ،کلاس دومی ها  پای تخته ،کلاس سومی پلیس اند(این را بلند تر می گوید چون خودش کلاس سومی  است )، کلاس چهارمی ها رئیس اند (مدرسه ی ما کلاس چهارمی ندارد) ،کلاس پنجمی ها هم بیچاره سر امتحان نهایی ...!

عکس مربوط به چند روز پیش بود که از صداوسیمای بوشهر اومده بودند برای تهیه ی گزارش از مدرسه (گزارش در شبکه خبر و سیمای استانی بوشهر پخش شده )

 رادیو گفت و گو: مدرسه ما زمانی انبار وسایل صیادی بود و امروز انبار بمب خبری دنیا...

چاوُل*: حتما تیتر برایتان تعجب آور بوده ؟البته بسیاری از بوشهری ها چاوُل* رو می شناسند.چاوُل* غذایی ست مخلوط از چیزهای مختلف !که شامل برنج ،سبزی،ماهی ،ادویه جات و ... می شود . منم چون این پست وبلاگم شامل آقای هاشمی ،بُزها و مشق مهران و قانون جدید حسین برای خوب و و بدها میشد و نمی توانستم از بین آن ها تیتری انتخاب کنم .به این علت این پست دیّر تش باد شده :چاوُل*!

پ.ن : خسته نباشید می گویم به دوستان پرشین بلاگ برای برگزاری جشن بانوان وبلاگ نویس (برگزیدگان وبلاگ های زنان در بخش گزینش محتوایی)،داوری ما هم ایشالله که مورد قبول باشه !