مهران مدرسه کوچک ما رفت...
دلمان لرزید ،بغض مان ترکید وقتی که مهران می خواست برای همیشه از مدرسه کوچک مان برود.حسین دست هایش را دور گردنش حلقه زده بود ،پریسا لبخندی می زند و مهدی می فهمد دیگر مهران کلاس اولی کنارش نمی نشیند و نیمکت کناری اش برای همیشه خالیست. مهران با خانه شان می خواهند بروند شهر، این را حسین مبصر مدرسه کوچک مان می گوید که همیشه اسم مهران را در ردیف بدها روی تابلو می نوشت .اما امروز پشیمان شده بود و با خودش می گفت : "کاش مهران می ماند و من همیشه اسمش را جز ردیف خوب ها می نوشتم "امروز من دیدم که حسین دزدکی بغض کرده بود واشک هایش را با آرنجش پس می کشید، اما غرور کوچک مردانه اش اجازه نمی داد اشک هایش سرازیر شود.
مهران می گوید:« اجازه دلم برای مدرسه مان تنگ می شود .اما هر موقع اومدم میام اینجا و به شما سر می زنم. راستی اجازه به بچه ها گفتم اسمم را از برنامه جارو کردن مدرسه پاک نکنند تا هر موقع که به اینجا میایم مدرسه را جارو کنم »
مهران کوچک بود اما حرف زدن هایش بزرگ ، می گفت :« اجازه شهر میایم خانه تان ،اگر کمیته امداد پول داد کامپیوتر می خریم تا همه چیزش را نشانم دهی . اجازه من معلم شهر را به اندازه شما دوست ندارم »
و مهران رفت...
و این مسابقه ها می گذرد ...
به نقل از سایت مسابقه :«هیئت داوران در شانزده رشته برندگان مسابقهThe BoBs را تعیین کرد. پس از سه دور رای گیری از میان یازده وبلاگی که به مرحله نهایی راه یافتند وبلاگ اسپانیایی زبان "نسل ایگرگ" به اکثریت آرای هیئت داوران دست یافت و بعنوان بهترین وبلاگ سال انتخاب شد. وبلاگ ایرانی "دیرتش باد" از عبد المحمد شعرانی در رای گیری هیئت داوران دوم شد. »
پی نوشت !: مهم نیست که چندم شدم ،مهم نیست در رای گیری عمومی سوم شدم و در رای گیری داوران دوم ،مهم این است که هدف و آرمانم در هیچ مسابقه ای گنجانده نمی شود ،مهم اینست که امروز از یکی از دورترین نقاط دنیا نامه ای آمده بود حاوی یک دلار و نوشته بود می خواهم تنها بگویم به فکرتان هستم . حالا این مهم است که دنیا جمال آباد کالو را می شناسد چه وبلاگش اول باشد چه...