حسین دارد املاء می نویسد که صدای تفنگ "مشی غلوم" سکوت کلاس کوچک مان را می شکند. پریسا می گوید اجازه سگ ها دو تا از بُزهایش را کوم (شکم) بریده اند ،مهدی می گوید اجازه پای یکی از بُزهای ما هم خورده اند! حسین می گوید اجازه بابام میگه گرسنه اند و هر چی جلویشان بشه می خورند. پریسا هم که دارد روی جدول ضرب می خواند و دستش را زیر چانه اش گذاشته یواشکی به حسین میگه « بابای منم گفته هار شده اند و دیگه نمیشه رام شون کرد .» صدای مشی غلوم میاید که با خودش حرف می زند و می گوید  تیر نخورده، این یکی فرار کرد!

*عکس مربوط به مستند مدرسه کالوست که تابستان تصویربرداری شده *

پریسا می گوید فکر کنم سگ ها تا حالا ۵ تا از بُزها را کوم بریده اند . حسین می گوید نه ۴ تا ! پریسا دوباره می گوید یکی هم مال "دُمیگزی ها"*ست ! حسین می گوید ما داریم بُزهای "کالونی ها" حساب می کنیم به "دُمیگزیها" چه کار داریم .

تا حالا ۴ تا از سگ های کالو کشته شده اند و شاید دیگر سگی در کالو برای پاسبانی نماند...

*روستایی در ۵ کیلومتری کالو

 پ.ن:نمایشگاه عکس کالو دارد کارهای زیر ساختی خودش رو انجام میده ،برنامه عیدتان را از همین حالا برای آمدن به کالو تنظیم کنید.