_اینجا آنقدر آرام است که هیچکس به چیزهای غیر از دنیای کوچک چهار نفره مدرسه اش فکر کند ! اصولا وقتی که امتحان می شود کلاس ساکت ما ساکت تر  هم می شود .

دهانم را گاز می گیرم ، که امیر رضا یواش تر بگوید واحد شمارش "شتر" می شود " نفر" ! چه فایده که امیر رضا گوشش به این حرف ها بدهکار نیست که امتحان است و باید حواسش به محمد رضا بغل دستی همکلاسی اش هم باشد.

امتحان بنویسیم دارند،به واحد شمارش رسیده اند صدا در گلو می کنم که "آقا جان !صدبار توضیح داده ام ،دیگه حرف نباشه بنویسید ! "

امیررضا می گوید : آقا چرا واحد شمارش شتر و نخل می شود نفر !؟

" خب شاید به دلیل اهمیت بسیار زیاد شتر در بین قبایل بادیه نشین عرب که تقریبا شتر برای اونها بزرگترین ثروت محسوب میشده . به همین دلیل شتر و همچنین درخت نخل خرما که اون هم بسیار مهم بوده با واحد نفر شمارش میشده که هنوز هم کاربرد داره "

سئوال آخر امتحان هم اینه که هر چه از ریز علی خواجوی می دانید بنویسید.

محمد رضا می گوید : آقا اجازه ! چند شب پیش تلویزیون نشون داد ریز علی چشمهایش عمل کرده اینهم بنویسم !؟