از قرمزی درخت تا یک ماهی شیر ...!
در حالی که کلاس دور سرم می چرخد! پریسا دارد روی کتاب بخوانیم اش می خواند که سه نوع شیر داریم ،شیر خوردنی ،شیر جنگل و شیر آب !هنوز خواندن پریسا تمام نشده که حسین می گوید : اجازه نه !ما ۴ تا شیر داریم ! می گویم حسین چه شیری دیگه داریم که نویسندگان کتاب هم از آن بی خبرند !حسین می گوید : اجازه «ماهی شیر» !و من باز مات و مبهوت این همه کنجکاوی حسین می شوم ...
حسین که خودش نقاشی دارد ،دارد با مداد رنگی هایش ور می رود! مهدی هم دارد روی تخته سیاه با عدد ۵ رژه می رود . فرقی هم برایش نمی کند ،پنجی که دارد می نویسد گردنش شکسته باشد!
حسین نقاشی اش را تمام کرده و می گوید :اجازه نگاه کن ،چطوره ! از حمیده کلاس پنجمی که نقاشی اش زبانزد بچه های مدرسه است !می خواهم نقاشی حسین رو نمره بده !حمیده وقتی نقاشی حسین رو می بینه با فریاد می گوید من در تمام عمرم !درخت قرمز ندیده ام !(حسین درخت نقاشی اش را رنگ قرمز کرده ! *)
نه !پنی سیلین هم دیگر جواب نمی دهد !از شدت سر درد روی میزم ولو می شوم !و نگاهم را از قایقی که از دور اما روبروی مدرسه کوچک ما می گذرد بر می گیرم! سرم را به میز می چسپانم تا از شدت سر درد رهایی یابم ! بچه ها برای خودشان جار و جنجال می کنند . حسین با لحنی خشونت وار می گوید : بچه ها ساکت مگر نمی بینید معلم سرش درد می کند ! حسین خطاب به پریسا می گوید : معلم «موچ گوتو » (یعنی مریضی بزرگ ) از تو گرفته !(پریسا هم از چند روز پیش آنفلونزا گرفته !) با این حرفهای حسین به یاد معلم دبستان خودم می افتم که هر وقت شلوغی می کردیم می گفت : خدا کند خودتان معلم شوید !.....
*حسین در جواب من که چرا رنگ درخت را قرمز کرده ای ،گفت: اجازه خسته شده ام از همیشه سبز رنگ کردن درخت ...!

پ.ن : شاید مدرسه کوچک ما چهارشنبه در مجله همشهری خانواده باشه ،زیاد تعجب نکنید ...!